Benchmarks
View scores and output across OCR models spanning many document categories.
Want to run these evals on your own documents?
Talk to Salesناقص هستند که حضور ارزش در سه شکل نخستی که در نظر گرفته میشوند به نحو مناسبی بیان نشده است، تنها در شکل پول حضور ارزش به نحو مناسبی بیان میشود. پس اشتقاق پول در وهلهی نخست مبتنی بر استدلالی «بهجلو» نیست، بلکه مبتنی بر یک دیالکتیک «بهعقب» است که مطابق آن فرض میشود ارزش بناست چیزی به لحاظ اجتماعی اعتباریافته باشد، و سپس از طریق استدلالی که بیکفایتیهای تجلیات کمتر-تکوینیافتهی روابط کالایی را ثابت میکند، نشان داده میشود که پول بهمنزلهی باکفایتترین فعلیتیابی ارزش (در این مرحله) است.
اگر در آغاز ارزش به کالایی منفرد (از طریق تجرید تحلیلی از جهان روابط مبادلهای) نسبت داده شود، بیدرنگ تضادی بین ارزش مصرفی و ارزش ایجاد میگردد؛ زیرا ارزش دارای واقعیت اجتماعی ناب است. ۱ از آنجا که کالاها در حالت جدا-افتاده [از جهان روابط مبادلهای] فاقد «یک شکل ارزشی متمایز از اشکال طبیعی خود» هستند، ۲ چنین کالایی فقط میتواند به عنوان یک ارزش مصرفی خاص ظاهر شود، اما همزمان لازم است که نفی عام ارزش مصرفی را تحقق بخشد، زیرا ارزش به این نحو به لحاظ اجتماعی تشکیل میشود. ۳ اگر ارزش در یک کالای جدا-افتاده نتواند پدیدار شود، در نتیجه، با توجه به این که «ذات باید پدیدار شود»، ۴ پس ارزش در حقیقت در چنین موردی وجود ندارد. پس میتوان گفت که «تقاضایی» برای حل این تضاد به وجود آمده است تا کالای یادشده راهی برای متملیزکردن خود به عنوان ارزش از خویش به مثابهی ارزش مصرفی بیابد، و به این ترتیب بتواند این ارزش را همچون دگر خود بیان کند. کالای یادشده این کار را از طریق فراخواندن کالایی دیگر برای این که به عنوان ارزش همارز آن باشد، انجام میدهد. مارکس به درستی در این رابطهی سادهی نطفهی پول را تشخیص داد، چیزی که بهمنزلهی کالایی خاص در قالب «ارزش برای خود» از سوی تمام کالاهای دیگر طرد میشود، و یک شکل ارزشی مناسب را در قالب قیمتشان به آنها بازمیتاباند.
مهم است که توجه داشته باشیم که کل بحث بهطور مفهومی اشتقاق داده شده است: برای این که
۱ مارکس، ۱۹۷۶، سرمایه، جلد نخست، صفحات ۱۳۸-۹.
۲ همان، ص ۱۴۱.
۳ همان، ص ۱۲۸.
۴ هگل، ۱۹۹۰، دانشنامه: پارهی منطق، ص ۱۳۱.
۱۲