Benchmarks
View scores and output across OCR models spanning many document categories.
Want to run these evals on your own documents?
Talk to Salesو کجاست مثل خدیجه...
صفحه ۷ از ۱۵
مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان www.Ghaemiyeh.com
وقتی تار جهل به پود فقر گره می خورد، مردم را به سنتهای هولناک می کشاند، دختر کشی تنها یکی از دهها فجایع خوفناکی است که در جزیره العرب رواج داشت. بر اساس منابع موجود، «صعصعة بن ناجيه مجاشعي» جد فرزدق به تنهایی دویست و هشتاد دختر را از پدرانشان خرید و با پرداخت سه شتر برای هر کدام آنها را از مرگ حتمی نجات داد. این خبر می تواند گستره وسیع نفوذ این سنت زشت را نشان دهد. فرزدق خاطره احسان جد خویش را چنین زنده کرده است: "وجدى الذى منع الوائدين واحيا الوئيد فلم توئـد". جدم همان شخصی است که دخترانشان را از زنده به گور کردن، بازداشت و زنده به گورشدگان را نجات داد و نگذاشت دفن شوند.
رویش ستاره
حضرت خدیجه (س) شصت و هشت سال پیش از هجرت در مکه چشم به جهان گشود. پدرش خویلد از فرزندان اسدبن عبدالعزی به شمار می آمد و مادرش فاطمه دختر زائده بن اصم بود. جد هردو «فهر» نام داشت و از قبیله قریش بودند. به روایتی پدرش قبل از جنگهای فجار کشته شد و خدیجه را در دنیای پرآشوب آن روزگارتنها نهاد. از سرنوشت خدیجه (س) و نحوه زندگانی وی تا قبل از سنین میانسالی، اطلاع دقیقی در دست نیست اما آنچه مسلم می نماید این است که او در دوران طفولیت تجربیاتی گرانسنگ اندوخته بود، شاید پانزده سال بیشتر از عمرش نمی گذشت که شاهد هجوم سپاه ابرهه به خانه خدا بود.
اولین متون تاریخی در مورد او به زمانی اشاره دارند که با ترتیب دادن کاروانهای تجاری به کسب درآمد پرداخت او با مدیریت و درایتی قویبه دور از رسم تجار زمانه که رباخواری را از اصول اولیه کسب ثروت قرار داده بودند، به تجارت مضاربه ای روی آورد. گرچه ستیز خدیجه (س) با تجارت ربوی، که گاه تا از دست دادن زن و فرزند بدهکار می کشید، خود مقوله ای مهم است اما تابناکترین صفحات زندگی او زمانی شکل می گیرد که با وجود زیبایی ظاهر و برخورداری از تمام صفات عالی زنانه هرگز در جامعه فاسد آن روزگار خود را نباخت و به چنان درجه ای از کمال و پاکی دست یافت که به وی لقب «طاهره» دادند نویسندگان در توصیف او عباراتی چون «تدعى فى الجاهلية الطاهره» در جاهلیت به طاهره نامیده می شد، را به کار برده اند.
او از یاری فقرا روی برنمی گرداند و خانه اش پناهگاه نیازمندان بود. «کرم و سخاوت»، دوراندیشی و درایت و «عفت» از وی بانوی پارسا و مورد احترام همگان ساخت. لقب «سیدۀ نساء قریش» که در آن زمان به وی داده شد، از نفوذ اجتماعی و عمق احساس احترام مردم به وی پرده بر می دارد. کمالات روحی و عقلی و حسن ظاهر وی سبب شد تا گروه کثیری از مردان، اندیشه همسری او را در سر بپروراند. «عقبة بن ابی معیط»، «صلت بن شهاب»، «ابوجهل» و «ابوسفیان» از جمله مردان ثروتمند و صاحب نفوذ قریش بودند که دست تمنا به سوی او دراز کردند اما خدیجه درخواست آنها را با ابراز بی علاقگی به ازدواج رد کرد. او در بخشی از گفتگوهایش با «ورقة بن نوفل اسد بن عبدالعزی»، پسرعمویش، نیافتن شخص موردنظر را دلیل عدم تمایل به ازدواج دانسته است. خدیجه که بر آیین حنیف ابراهیم خلیل الله باقی بود، اوقاتی از روز را با علمای مذهبی می گذراند و از سخنان و معارفشان بهره می برد. در این نشستها گاه صحبت از ظهور پیامبری از قریش به میان می آمد که خدیجه را سخت در تفکر فرو می برد.
روزی همراه گروهی از زنان با یکی از علمای یهود گفتگو می کرد که رهگذری جوان و بلندقامت توجهشان را جلب کرد. عالم یهودی از خدیجه خواست او را به مجلس فراخواند او رهگذر را به منزل آورد، عالم یهودی از جوان خواست کتف خود را بنمایاند. رهگذر پیراهن خود را کنار زد. او به دقت نگریست، درخشش نور نبوت را که در کتابهایشان بشارت داده شده بود، در کتفش دید و گفت: این مهر پیامبری است.
خدیجه، بعد از سؤال از دلیل عالم یهودی و دریافت جواب گفت: اگر عموهایش اینجا بودند اجازه نمی دادند تو چنین کنی، زیرا